Nirecol
کتابخانه واژگان
جعبه ابزار تمرین

کتابخانه واژگان

بسته‌های کلمه‌ای مضمون با جنسیت، مثال‌ها و صدا - آنها را با فلش کارت و آزمون‌ها تمرین کنید.

751کلمات
20کتابخانه واژگان

A0

واژه‌های ضروری و ادب

40 کلمات
bonjourحرف ندا

سلام / روز بخیر

Bonjour, comment allez-vous ?
سلام حالتون چطوره؟
bonsoirحرف ندا

عصر بخیر

Bonsoir, madame Dupont.
عصر بخیر خانم دوپون
salutحرف ندا

سلام / خداحافظ (غیررسمی)

Salut Paul, ça va ?
سلام پل، خوبی؟
au revoirحرف ندا

خداحافظ

Au revoir et bonne journée !
خداحافظ و روز خوبی داشته باشید!
à bientôtاصطلاح

به زودی می بینمت

Merci pour tout, à bientôt !
برای همه چیز متشکرم، به زودی می بینمت!
à demainاصطلاح

فردا میبینمت

Je pars, à demain !
من می روم، فردا می بینمت!
merciحرف ندا

متشکرم

Merci beaucoup pour votre aide.
از کمک شما بسیار سپاسگزارم.
de rienاصطلاح

شما خوش آمدید

— Merci ! — De rien.
- ممنون - خوش اومدی
je vous en prieاصطلاح

شما خوش آمدید (رسمی)

— Merci, monsieur. — Je vous en prie.
- ممنون آقا. - خوش اومدی
s'il vous plaîtاصطلاح

لطفا (رسمی)

Un café, s'il vous plaît.
یه قهوه لطفا
s'il te plaîtاصطلاح

لطفا (غیررسمی)

Passe-moi le sel, s'il te plaît.
لطفا نمک را به من بدهید
pardonحرف ندا

متاسفم / ببخشید

Pardon, je suis en retard.
ببخشید دیر اومدم
excusez-moiاصطلاح

ببخشید (رسمی)

Excusez-moi, où est la gare ?
ببخشید ایستگاه کجاست؟
désolé / désoléeصفت

متاسفم

Je suis désolé pour le retard.
بابت تاخیر متاسفم.
ouiقید

بله

Oui, bien sûr.
بله، البته.
nonقید

نه

Non, merci.
نه ممنون
peut-êtreقید

شاید

Peut-être demain, je ne sais pas.
شاید فردا، نمی دانم.
d'accordاصطلاح

خوب / موافق

D'accord, on se voit à midi.
باشه ظهر همدیگه رو میبینیم
bien sûrاصطلاح

البته

Bien sûr, avec plaisir !
البته با کمال میل!
voilàحرف ندا

اینجاست / آنجا می روی

Voilà votre monnaie.
اینجا تغییر شماست.
bienvenueحرف ندا

خوش آمدید

Bienvenue en France !
به فرانسه خوش آمدید!
bonne journéeاصطلاح

روز خوبی داشته باشید

Au revoir, bonne journée !
خداحافظ، روز خوبی داشته باشید!
bonne nuitاصطلاح

شب بخیر

Bonne nuit, dors bien.
شب بخیر خوب بخواب
bon appétitاصطلاح

از غذای خود لذت ببرید

Le dîner est servi, bon appétit !
شام سرو می شود، از غذایتان لذت ببرید!
santéحرف ندا

به سلامتی

On lève nos verres : santé !
عینکمان را بالا می بریم: به سلامتی!
félicitationsحرف ندا

تبریک می گویم

Félicitations pour ton nouveau travail !
شغل جدید شما را تبریک می گویم!
attentionحرف ندا

مراقب / مراقب

Attention, la route est glissante.
مراقب باشید، جاده لغزنده است.
ça vaاصطلاح

چطوری / من خوبم

— Ça va ? — Ça va bien, merci.
- چطوری؟ - من خوبم، ممنون.
commentقید

چگونه

Comment tu t'appelles ?
نام شما چیست؟
pourquoiقید

چرا

Pourquoi tu apprends le français ?
چرا زبان فرانسه یاد می گیرید؟
parce queحرف ربط

چون

J'apprends le français parce que j'habite à Paris.
من در حال یادگیری زبان فرانسه هستم زیرا در پاریس زندگی می کنم.
قید

کجا

Où sont les toilettes ?
توالت ها کجا هستند؟
quandقید

چه زمانی

Quand est-ce que tu arrives ?
کی میرسی؟
quiضمیر

سازمان بهداشت جهانی

Qui est cette personne ?
آن شخص کیست؟
quoiضمیر

چی

C'est quoi, ça ?
اون چیه؟
combienقید

چقدر / چند

Ça coûte combien ?
چقدر هزینه دارد؟
monsieurاسم مذکر (nm)

آقا / آقای

Bonjour, monsieur Martin.
سلام آقای مارتین
madameاسم مؤنث (nf)

خانم / خانم

Merci, madame.
ممنون خانم
je ne comprends pasاصطلاح

من نمی فهمم

Pardon, je ne comprends pas. Vous pouvez répéter ?
ببخشید من متوجه نمیشم. میشه تکرار کنی
je ne sais pasاصطلاح

من نمی دانم

— Où est Paul ? — Je ne sais pas.
- پل کجاست؟ - من نمی دانم.

A0

زمان، روزها و تاریخ‌ها

48 کلمات
lundiاسم مذکر (nm)

دوشنبه

Le cours commence lundi.
کلاس از دوشنبه شروع می شود.
mardiاسم مذکر (nm)

سه شنبه

Mardi, je travaille tard.
سه شنبه تا دیر وقت کار می کنم.
mercrediاسم مذکر (nm)

چهارشنبه

Mercredi, les enfants ne vont pas à l'école.
چهارشنبه بچه ها به مدرسه نمی روند.
jeudiاسم مذکر (nm)

پنج شنبه

On a une réunion jeudi matin.
پنج شنبه صبح جلسه داریم.
vendrediاسم مذکر (nm)

جمعه

Vendredi soir, on va au cinéma.
عصر جمعه میریم سینما.
samediاسم مذکر (nm)

شنبه

Samedi, je fais le marché.
شنبه خرید بازار را انجام می دهم.
dimancheاسم مذکر (nm)

یکشنبه

Le dimanche, tout est fermé.
یکشنبه ها همه چیز تعطیل است.
le jourاسم مذکر (nm)

روز

Quel jour sommes-nous ?
چه روزی است؟
la semaineاسم مؤنث (nf)

هفته

Je fais du sport trois fois par semaine.
هفته ای سه بار ورزش می کنم.
le week-endاسم مذکر (nm)

آخر هفته

Bon week-end à tous !
آخر هفته خوبی داشته باشید، همه!
le moisاسم مذکر (nm)

ماه

Le loyer est de 800 euros par mois.
اجاره ماهیانه 800 یورو است.
l'annéeاسم مؤنث (nf)

سال

Bonne année !
سال نو مبارک!
janvierاسم مذکر (nm)

ژانویه

En janvier, il fait très froid.
در ژانویه هوا بسیار سرد است.
févrierاسم مذکر (nm)

فوریه

Son anniversaire est en février.
تولد او در ماه فوریه است.
marsاسم مذکر (nm)

مارس

Le printemps commence en mars.
بهار در ماه مارس آغاز می شود.
avrilاسم مذکر (nm)

آوریل

En avril, ne te découvre pas d'un fil.
در آوریل یک لایه نریزید (ضرب المثل فرانسوی).
maiاسم مذکر (nm)

می

Il y a beaucoup de jours fériés en mai.
تعطیلات رسمی زیادی در ماه مه وجود دارد.
juinاسم مذکر (nm)

ژوئن

Les examens ont lieu en juin.
امتحانات در ماه ژوئن برگزار می شود.
juilletاسم مذکر (nm)

جولای

Le 14 juillet est la fête nationale.
14 جولای تعطیلات ملی است.
aoûtاسم مذکر (nm)

مرداد

En août, Paris est très calme.
در ماه اوت، پاریس بسیار آرام است.
septembreاسم مذکر (nm)

سپتامبر

La rentrée est en septembre.
بازگشت به مدرسه در ماه سپتامبر است.
octobreاسم مذکر (nm)

اکتبر

En octobre, les feuilles tombent.
در ماه اکتبر برگها می ریزند.
novembreاسم مذکر (nm)

نوامبر

Il pleut souvent en novembre.
اغلب در ماه نوامبر باران می بارد.
décembreاسم مذکر (nm)

دسامبر

Noël est le 25 décembre.
کریسمس در 25 دسامبر است.
le printempsاسم مذکر (nm)

بهار

Au printemps, les fleurs poussent.
در بهار گلها رشد می کنند.
l'étéاسم مذکر (nm)

تابستان

En été, on va à la plage.
در تابستان به ساحل می رویم.
l'automneاسم مذکر (nm)

پاییز

En automne, il fait plus frais.
در پاییز هوا خنک تر است.
l'hiverاسم مذکر (nm)

زمستان

En hiver, la nuit tombe tôt.
در زمستان، شب زود می آید.
aujourd'huiقید

امروز

Aujourd'hui, c'est mon premier jour de travail.
امروز اولین روز کاری من است.
demainقید

فردا

Demain, je me lève à six heures.
فردا ساعت شش بیدار می شوم.
hierقید

دیروز

Hier, j'ai visité le Louvre.
دیروز از لوور دیدن کردم.
maintenantقید

اکنون

On part maintenant ou on attend ?
الان بریم یا صبر کنیم؟
tôtقید

اوایل

Je me couche tôt en semaine.
روزهای هفته زود به رختخواب می روم.
tardقید

دیر

Il rentre tard ce soir.
او امشب دیر به خانه می آید.
toujoursقید

همیشه

Elle arrive toujours à l'heure.
او همیشه به موقع می رسد.
souventقید

اغلب

Nous mangeons souvent ensemble.
ما اغلب با هم غذا می خوریم.
parfoisقید

گاهی اوقات

Parfois, je travaille de la maison.
گاهی اوقات از خانه کار می کنم.
jamaisقید

هرگز

Je ne bois jamais de café le soir.
من هرگز عصرها قهوه نمی نوشم.
l'heureاسم مؤنث (nf)

ساعت / زمان

Quelle heure est-il ?
ساعت چند است؟
la minuteاسم مؤنث (nf)

دقیقه

Le train part dans cinq minutes.
قطار پنج دقیقه دیگر حرکت می کند.
midiاسم مذکر (nm)

ظهر

On déjeune à midi.
ظهر ناهار می خوریم.
minuitاسم مذکر (nm)

نیمه شب

Le bus s'arrête à minuit.
اتوبوس نیمه شب می ایستد.
le matinاسم مذکر (nm)

صبح

Le matin, je prends un thé.
صبح چایی میخورم
l'après-midiاسم مذکر (nm)

بعد از ظهر

L'après-midi, il y a moins de monde.
بعد از ظهر افراد کمتری هستند.
le soirاسم مذکر (nm)

عصر

Le soir, on regarde un film.
عصر یک فیلم تماشا می کنیم.
la nuitاسم مؤنث (nf)

شب

La nuit, la ville est silencieuse.
در شب شهر ساکت است.
en retardاصطلاح

دیر (نه به موقع)

Le train est en retard de dix minutes.
قطار ده دقیقه تاخیر دارد.
à l'heureاصطلاح

به موقع

Essayez d'arriver à l'heure.
سعی کنید به موقع برسید.

A0

افراد و خانواده

32 کلمات
l'hommeاسم مذکر (nm)

مرد

Cet homme est très grand.
اون مرد خیلی بلنده
la femmeاسم مؤنث (nf)

زن / همسر

Une femme attend devant la porte.
زنی پشت در منتظر است.
l'enfantاسم مذکر (nm)

کودک

Les enfants jouent dans le parc.
بچه ها در پارک بازی می کنند.
le bébéاسم مذکر (nm)

عزیزم

Le bébé dort enfin.
بچه بالاخره خوابه
la filleاسم مؤنث (nf)

دختر / دختر

Leur fille a huit ans.
دخترشان هشت ساله است.
le garçonاسم مذکر (nm)

پسر

Un petit garçon court dans la rue.
پسر بچه ای در خیابان می دود.
le filsاسم مذکر (nm)

پسر

Son fils étudie à Lyon.
پسرش در لیون تحصیل می کند.
la mèreاسم مؤنث (nf)

مادر

Ma mère habite en Inde.
مادرم در هند زندگی می کند.
le pèreاسم مذکر (nm)

پدر

Mon père cuisine très bien.
پدرم خیلی خوب آشپزی می کند.
les parentsاسم (جمع)

پدر و مادر

Mes parents arrivent samedi.
پدر و مادرم شنبه می آیند.
la sœurاسم مؤنث (nf)

خواهر

J'ai une sœur et un frère.
من یک خواهر و یک برادر دارم.
le frèreاسم مذکر (nm)

برادر

Mon frère est plus jeune que moi.
برادرم از من کوچکتر است.
la grand-mèreاسم مؤنث (nf)

مادربزرگ

Ma grand-mère fait des crêpes délicieuses.
مادربزرگ من کرپ های خوشمزه درست می کند.
le grand-pèreاسم مذکر (nm)

پدربزرگ

Mon grand-père raconte de belles histoires.
پدربزرگم داستان های قشنگی تعریف می کند.
l'oncleاسم مذکر (nm)

عمو

Mon oncle vit à Marseille.
دایی من در مارسی زندگی می کند.
la tanteاسم مؤنث (nf)

عمه

Ma tante vient dîner ce soir.
خاله من امشب برای شام می آید.
le cousin / la cousineاسم مذکر (nm)

پسر عمو

Mes cousins habitent au Canada.
پسر عموهای من در کانادا زندگی می کنند.
le mariاسم مذکر (nm)

شوهر

Son mari travaille à l'hôpital.
شوهرش در بیمارستان کار می کند.
le voisin / la voisineاسم مذکر (nm)

همسایه

Nos voisins sont très sympathiques.
همسایه های ما بسیار صمیمی هستند.
l'ami / l'amieاسم مذکر (nm)

دوست

C'est mon meilleur ami.
او بهترین دوست من است.
le copain / la copineاسم مذکر (nm)

دوست / دوست پسر / دوست دختر

Elle sort avec ses copines ce soir.
او امشب با دوستانش بیرون می رود.
les gensاسم (جمع)

مردم

Il y a beaucoup de gens dans le métro.
افراد زیادی در مترو حضور دارند.
la personneاسم مؤنث (nf)

شخص

Cette personne parle trois langues.
این شخص به سه زبان صحبت می کند.
le nomاسم مذکر (nm)

نام / نام خانوادگی

Quel est votre nom de famille ?
نام خانوادگی شما چیست؟
le prénomاسم مذکر (nm)

نام کوچک

Mon prénom est Nirmal.
اسم کوچک من نیرمال است.
l'âgeاسم مذکر (nm)

سن

Quel âge avez-vous ?
چند سالته؟
jeuneصفت

جوان

Elle est encore très jeune.
او هنوز خیلی جوان است.
vieux / vieilleصفت

قدیمی

Un vieux monsieur nourrit les pigeons.
پیرمردی به کبوترها غذا می دهد.
marié / mariéeصفت

متاهل

Ils sont mariés depuis dix ans.
ده سال است که ازدواج کرده اند.
célibataireصفت

مجرد

Il est célibataire et vit seul.
او مجرد است و تنها زندگی می کند.
le rendez-vousاسم مذکر (nm)

قرار ملاقات / تاریخ

J'ai rendez-vous chez le médecin à quinze heures.
ساعت 3 بعدازظهر وقت دکتر دارم.
la familleاسم مؤنث (nf)

خانواده

Toute la famille se réunit à Noël.
تمام خانواده در کریسمس دور هم جمع می شوند.

A1

غذا و نوشیدنی

47 کلمات
le painاسم مذکر (nm)

نان

J'achète le pain à la boulangerie.
من از نانوایی نان می خرم.
la baguetteاسم مؤنث (nf)

باگت

Une baguette bien cuite, s'il vous plaît.
لطفا یک باگت خوب پخته شده
le croissantاسم مذکر (nm)

کروسانت

Je prends un croissant au beurre.
من یک کروسانت کره خواهم داشت.
le fromageاسم مذکر (nm)

پنیر

La France a plus de mille fromages.
فرانسه بیش از هزار پنیر دارد.
le laitاسم مذکر (nm)

شیر

Il reste du lait dans le frigo ?
آیا شیری در یخچال باقی مانده است؟
le beurreاسم مذکر (nm)

کره

Du pain avec du beurre et de la confiture.
نان با کره و مربا.
l'œufاسم مذکر (nm)

تخم مرغ

Je voudrais six œufs, s'il vous plaît.
من شش تخم مرغ می خواهم، لطفا.
la viandeاسم مؤنث (nf)

گوشت

Elle ne mange pas de viande.
او گوشت نمی خورد.
le pouletاسم مذکر (nm)

مرغ

Ce soir, on mange du poulet au riz.
امشب مرغ با برنج میخوریم.
le poissonاسم مذکر (nm)

ماهی

Le poisson est très frais au marché.
ماهی در بازار بسیار تازه است.
le rizاسم مذکر (nm)

برنج

Le riz basmati sent très bon.
برنج باسماتی بوی بسیار خوبی دارد.
les pâtesاسم (جمع)

پاستا

Les enfants adorent les pâtes.
بچه ها ماکارونی را دوست دارند.
la soupeاسم مؤنث (nf)

سوپ

Une soupe chaude, parfaite en hiver.
یک سوپ داغ، مناسب در زمستان.
la saladeاسم مؤنث (nf)

سالاد / کاهو

Je prends une salade en entrée.
من یک سالاد به عنوان پیش غذا خواهم داشت.
le légumeاسم مذکر (nm)

سبزی

Mangez cinq fruits et légumes par jour.
روزی پنج میوه و سبزی بخورید.
la pomme de terreاسم مؤنث (nf)

سیب زمینی

Des pommes de terre rôties au four.
سیب زمینی سرخ شده در فر.
la tomateاسم مؤنث (nf)

گوجه فرنگی

Une salade de tomates avec du basilic.
سالاد گوجه فرنگی با ریحان.
la carotteاسم مؤنث (nf)

هویج

Les carottes râpées sont une entrée classique.
هویج رنده شده یک پیش غذای کلاسیک است.
l'oignonاسم مذکر (nm)

پیاز

La soupe à l'oignon est une spécialité française.
سوپ پیاز یک غذای فرانسوی است.
l'ailاسم مذکر (nm)

سیر

Ajoutez une gousse d'ail.
یک حبه سیر اضافه کنید.
le fruitاسم مذکر (nm)

میوه

Je prends un fruit comme dessert.
یک تکه میوه برای دسر دارم.
la pommeاسم مؤنث (nf)

سیب

Une tarte aux pommes maison.
تارت سیب خانگی.
la bananeاسم مؤنث (nf)

موز

Il mange une banane avant le sport.
او قبل از ورزش یک موز می خورد.
l'orangeاسم مؤنث (nf)

نارنجی

Un jus d'orange pressée, s'il vous plaît.
لطفا یک آب پرتقال تازه فشرده.
la fraiseاسم مؤنث (nf)

توت فرنگی

Les fraises arrivent au printemps.
توت فرنگی در بهار می رسد.
le citronاسم مذکر (nm)

لیمو

Un peu de citron dans le thé ?
کمی لیمو در چای شما؟
le sucreاسم مذکر (nm)

شکر

Sans sucre pour moi, merci.
شکر برای من نیست، ممنون
le selاسم مذکر (nm)

نمک

Il manque un peu de sel.
به کمی نمک نیاز دارد.
le poivreاسم مذکر (nm)

فلفل

Sel et poivre sont sur la table.
نمک و فلفل روی میز است.
l'huileاسم مؤنث (nf)

روغن

Une cuillère d'huile d'olive.
یک قاشق روغن زیتون.
l'eauاسم مؤنث (nf)

آب

Une carafe d'eau, s'il vous plaît.
یک کوزه آب لطفا
le caféاسم مذکر (nm)

قهوه

Je bois deux cafés par jour.
روزی دو تا قهوه میخورم
le théاسم مذکر (nm)

چای

Un thé vert sans sucre.
یک چای سبز بدون شکر.
le jusاسم مذکر (nm)

آبمیوه

Un jus de pomme pour le petit.
یک آب سیب برای کوچولو.
le vinاسم مذکر (nm)

شراب

Un verre de vin rouge avec le fromage.
یک لیوان شراب قرمز با پنیر.
la bièreاسم مؤنث (nf)

آبجو

Une bière pression, s'il vous plaît.
یک آبجو آبجو، لطفا.
le gâteauاسم مذکر (nm)

کیک

Elle prépare un gâteau au chocolat.
او در حال درست کردن یک کیک شکلاتی است.
le chocolatاسم مذکر (nm)

شکلات

Un chocolat chaud en hiver, quel bonheur !
یک شکلات داغ در زمستان، چه لذتی!
la glaceاسم مؤنث (nf)

بستنی

Deux boules de glace à la vanille.
دو پیمانه بستنی وانیلی.
le petit-déjeunerاسم مذکر (nm)

صبحانه

Le petit-déjeuner est servi de 7 h à 10 h.
صبحانه از ساعت 7 تا 10 صبح سرو می شود.
le déjeunerاسم مذکر (nm)

ناهار

On se retrouve pour le déjeuner ?
برای ناهار همدیگر را ببینیم؟
le dînerاسم مذکر (nm)

شام

Le dîner est prêt à vingt heures.
شام ساعت 8 شب آماده است.
le goûterاسم مذکر (nm)

میان وعده بعد از ظهر

Les enfants prennent leur goûter à seize heures.
بچه ها ساعت 4 بعد از ظهر میان وعده خود را می خورند.
délicieux / délicieuseصفت

خوشمزه

Ce plat est vraiment délicieux !
این غذا واقعا خوشمزه است!
frais / fraîcheصفت

تازه / خنک

Des légumes frais du marché.
سبزیجات تازه از بازار.
avoir faimاصطلاح

گرسنه بودن

J'ai très faim, on mange ?
من خیلی گرسنه ام، بخوریم؟
avoir soifاصطلاح

تشنه بودن

Tu as soif ? Il y a de l'eau fraîche.
تشنه هستی؟ آب سرد هست

A1

کافه و رستوران

30 کلمات
le restaurantاسم مذکر (nm)

رستوران

Ce restaurant est complet ce soir.
این رستوران امشب پر است.
la carteاسم مؤنث (nf)

menu (à la carte)

La carte, s'il vous plaît.
منو لطفا
le menuاسم مذکر (nm)

منوی تنظیم

Le menu du jour est à quinze euros.
منوی تنظیم شده روز پانزده یورو است.
l'entréeاسم مؤنث (nf)

شروع کننده

En entrée, je prends la soupe.
به عنوان پیش غذا، سوپ را می خورم.
le platاسم مذکر (nm)

ظرف / غذای اصلی

Quel est le plat du jour ?
غذای روز چیست؟
le dessertاسم مذکر (nm)

دسر

Comme dessert, une crème brûlée.
برای دسر، یک کرم بروله.
le serveur / la serveuseاسم مذکر (nm)

پیشخدمت / پیشخدمت

Le serveur apporte les boissons.
گارسون نوشیدنی ها را می آورد.
l'additionاسم مؤنث (nf)

صورت حساب

L'addition, s'il vous plaît !
صورت حساب، لطفا!
le pourboireاسم مذکر (nm)

نکته

Le service est compris, le pourboire est libre.
خدمات گنجانده شده است. انعام اختیاری است
réserverفعل

برای رزرو / رزرو

Je voudrais réserver une table pour deux.
من می خواهم یک میز دو نفره رزرو کنم.
commanderفعل

برای سفارش

Vous êtes prêts à commander ?
آیا برای سفارش آماده هستید؟
je voudraisاصطلاح

من می خواهم

Je voudrais un café allongé.
من یک قهوه طولانی می خواهم.
sur placeاصطلاح

برای اینجا

Sur place ou à emporter ?
برای اینجا یا برای برداشتن؟
à emporterاصطلاح

برداشتن

Deux sandwichs à emporter, s'il vous plaît.
لطفاً دو ساندویچ بردارید.
le verreاسم مذکر (nm)

شیشه ای

Un verre de vin blanc.
یک لیوان شراب سفید
la bouteilleاسم مؤنث (nf)

بطری

Une bouteille d'eau gazeuse.
یک بطری آب گازدار.
la tasseاسم مؤنث (nf)

فنجان

Une tasse de thé bien chaude.
یک فنجان چای داغ خوب
l'assietteاسم مؤنث (nf)

بشقاب

L'assiette de fromages est généreuse.
بشقاب پنیر سخاوتمندانه است.
la fourchetteاسم مؤنث (nf)

چنگال

Il manque une fourchette sur la table.
یک چنگال روی میز گم شده است.
le couteauاسم مذکر (nm)

چاقو

Ce couteau ne coupe pas bien.
این چاقو خوب بریده نمی شود.
la cuillèreاسم مؤنث (nf)

قاشق

Une petite cuillère pour le café.
یک قاشق چای خوری برای قهوه
la servietteاسم مؤنث (nf)

دستمال / حوله

Voici votre serviette, monsieur.
این دستمال شماست قربان.
végétarien / végétarienneصفت

گیاهخواری

Vous avez des plats végétariens ?
آیا غذاهای گیاهی دارید؟
la terrasseاسم مؤنث (nf)

تراس / نشستن در فضای باز

On s'installe en terrasse ?
بیرون بشینیم؟
la boulangerieاسم مؤنث (nf)

نانوایی

La boulangerie ouvre à sept heures.
ساعت هفت نانوایی باز می شود.
la pâtisserieاسم مؤنث (nf)

شیرینی فروشی / قنادی

Cette pâtisserie fait des éclairs incroyables.
این شیرینی فروشی اکلرهای باورنکردنی می سازد.
bien cuitاصطلاح

خوب انجام شده (آشپزی)

Le steak, bien cuit, s'il vous plaît.
استیک خوب درست شده لطفا
à pointاصطلاح

متوسط (آشپزی)

Pour moi, la viande à point.
برای من، محیط گوشت.
goûterفعل

برای طعم دادن

Vous voulez goûter le vin ?
آیا دوست دارید شراب را بچشید؟
c'était délicieuxاصطلاح

خوشمزه بود

Merci, c'était délicieux !
ممنون، خوشمزه بود!

A1

خانه و مسکن

40 کلمات
la maisonاسم مؤنث (nf)

خانه

Ils ont une maison avec un jardin.
خانه ای با باغ دارند.
l'appartementاسم مذکر (nm)

آپارتمان / آپارتمان

Je cherche un appartement à louer.
دنبال یک آپارتمان برای اجاره هستم.
le studioاسم مذکر (nm)

آپارتمان استودیویی

Un studio meublé près du métro.
یک استودیو مبله نزدیک مترو.
la pièceاسم مؤنث (nf)

اتاق

Un appartement de trois pièces.
یک آپارتمان سه اتاقه.
la chambreاسم مؤنث (nf)

اتاق خواب

La chambre donne sur la cour.
اتاق خواب رو به حیاط است.
le salonاسم مذکر (nm)

اتاق نشیمن

On regarde la télé dans le salon.
ما در اتاق نشیمن تلویزیون تماشا می کنیم.
la cuisineاسم مؤنث (nf)

آشپزخانه / آشپزی

La cuisine est équipée.
آشپزخانه کاملا مجهز است.
la salle de bainsاسم مؤنث (nf)

حمام

La salle de bains a une douche.
حمام دارای دوش می باشد.
les toilettesاسم (جمع)

توالت

Les toilettes sont au fond du couloir.
سرویس های بهداشتی در انتهای راهرو قرار دارند.
le couloirاسم مذکر (nm)

راهرو / راهرو

Le couloir est un peu sombre.
راهرو کمی تاریک است.
l'escalierاسم مذکر (nm)

پله ها

Prenez l'escalier, l'ascenseur est en panne.
از پله ها بروید، آسانسور از کار افتاده است.
l'ascenseurاسم مذکر (nm)

آسانسور / آسانسور

L'ascenseur monte au sixième étage.
آسانسور تا طبقه ششم بالا می رود.
l'étageاسم مذکر (nm)

طبقه / طبقه

J'habite au troisième étage.
من در طبقه سوم زندگی می کنم.
le rez-de-chausséeاسم مذکر (nm)

طبقه همکف

La boîte aux lettres est au rez-de-chaussée.
صندوق پست در طبقه همکف است.
la porteاسم مؤنث (nf)

درب

Fermez la porte à clé en partant.
هنگام خروج در را قفل کنید.
la fenêtreاسم مؤنث (nf)

پنجره

Ouvre la fenêtre, il fait chaud.
پنجره را باز کن، هوا گرم است.
la cléاسم مؤنث (nf)

کلید

J'ai perdu mes clés !
من کلیدهایم را گم کرده ام!
le litاسم مذکر (nm)

تخت

Le lit est très confortable.
تخت بسیار راحت است.
la tableاسم مؤنث (nf)

جدول

Mettez les assiettes sur la table.
بشقاب ها را روی میز بگذارید.
la chaiseاسم مؤنث (nf)

صندلی

Il manque une chaise pour l'invité.
یک صندلی برای مهمان کوتاه است.
le canapéاسم مذکر (nm)

مبل

Le chat dort sur le canapé.
گربه روی مبل می خوابد.
l'armoireاسم مؤنث (nf)

کمد لباس

Range tes vêtements dans l'armoire.
لباس هایتان را در کمد لباس بگذارید.
le frigoاسم مذکر (nm)

یخچال

Le frigo est presque vide.
یخچال تقریبا خالی است.
le fourاسم مذکر (nm)

فر

Le gâteau est dans le four.
کیک در فر است.
la machine à laverاسم مؤنث (nf)

ماشین لباسشویی

La machine à laver fait du bruit.
ماشین لباسشویی پر سر و صدا است.
la doucheاسم مؤنث (nf)

دوش گرفتن

Je prends une douche rapide.
دارم سریع دوش میگیرم
le miroirاسم مذکر (nm)

آینه

Il y a un grand miroir dans l'entrée.
یک آینه بزرگ در سالن وجود دارد.
la lampeاسم مؤنث (nf)

لامپ

Allume la lampe du bureau.
چراغ میز را روشن کنید.
le loyerاسم مذکر (nm)

اجاره

Le loyer est payable le premier du mois.
پرداخت اجاره اول ماه می باشد.
le propriétaireاسم مذکر (nm)

مالک / صاحبخانه

Le propriétaire fait visiter l'appartement.
صاحبخانه دارد آپارتمان را نشان می دهد.
le locataireاسم مذکر (nm)

مستاجر

Les locataires signent le bail.
مستاجران قرارداد اجاره را امضا می کنند.
le quartierاسم مذکر (nm)

محله

Ce quartier est calme et bien desservi.
این محله آرام و ارتباط خوبی دارد.
le jardinاسم مذکر (nm)

باغ

Les enfants jouent dans le jardin.
بچه ها در باغ بازی می کنند.
le balconاسم مذکر (nm)

بالکن

On prend le café sur le balcon.
در بالکن قهوه می خوریم.
déménagerفعل

برای جابجایی خانه

Nous déménageons à Lyon en septembre.
ما در سپتامبر به لیون نقل مکان می کنیم.
louerفعل

برای اجاره

Ils louent un studio au centre-ville.
آنها یک استودیو در مرکز شهر اجاره می کنند.
rangerفعل

مرتب کردن

Range ta chambre avant de sortir.
قبل از بیرون رفتن اتاق خود را مرتب کنید.
nettoyerفعل

تمیز کردن

Je nettoie la cuisine le samedi.
من شنبه ها آشپزخانه را تمیز می کنم.
les meublesاسم (جمع)

مبلمان

Les meubles sont inclus dans la location.
مبلمان در اجاره گنجانده شده است.
chez moiاصطلاح

در محل من

On dîne chez moi ce soir ?
امشب در منزل من شام بخوریم؟

A1

شهر و مسیرها

35 کلمات
la villeاسم مؤنث (nf)

شهر / شهرک

Paris est une très grande ville.
پاریس شهر بسیار بزرگی است.
le villageاسم مذکر (nm)

روستا

Un petit village de Provence.
دهکده ای کوچک در پروونس.
la rueاسم مؤنث (nf)

خیابان

J'habite rue de la République.
من در Rue de la République زندگی می کنم.
l'avenueاسم مؤنث (nf)

خیابان

L'avenue des Champs-Élysées est célèbre.
خیابان شانزلیزه معروف است.
la placeاسم مؤنث (nf)

مربع / صندلی

Le marché est sur la place du village.
بازار در میدان روستا است.
le pontاسم مذکر (nm)

پل

Traversez le pont et tournez à gauche.
از پل عبور کرده و به چپ بپیچید.
le centre-villeاسم مذکر (nm)

مرکز شهر

On se retrouve au centre-ville.
در مرکز شهر ملاقات خواهیم کرد.
la banqueاسم مؤنث (nf)

بانک

La banque ferme à dix-sept heures.
بانک ساعت 5 بعد از ظهر بسته می شود.
la posteاسم مؤنث (nf)

اداره پست

Je vais à la poste envoyer un colis.
برای ارسال بسته به اداره پست می روم.
la mairieاسم مؤنث (nf)

تالار شهر

On se marie à la mairie.
عروسی ها در تالار شهر برگزار می شود.
la bibliothèqueاسم مؤنث (nf)

کتابخانه

La bibliothèque est ouverte jusqu'à vingt heures.
کتابخانه تا ساعت 8 شب باز است.
le muséeاسم مذکر (nm)

موزه

Le musée est gratuit le premier dimanche du mois.
موزه در اولین یکشنبه ماه رایگان است.
l'égliseاسم مؤنث (nf)

کلیسا

L'église date du douzième siècle.
قدمت این کلیسا به قرن دوازدهم می رسد.
l'écoleاسم مؤنث (nf)

مدرسه

L'école commence à huit heures et demie.
مدرسه ساعت هشت و نیم شروع می شود.
l'hôpitalاسم مذکر (nm)

بیمارستان

L'hôpital est à dix minutes d'ici.
بیمارستان ده دقیقه با اینجا فاصله دارد.
la pharmacieاسم مؤنث (nf)

داروخانه

La pharmacie de garde est ouverte la nuit.
داروخانه وظیفه در شب باز است.
le magasinاسم مذکر (nm)

فروشگاه

Les magasins ouvrent à dix heures.
مغازه ها ساعت 10 صبح باز می شوند.
le marchéاسم مذکر (nm)

بازار

Le marché a lieu le samedi matin.
این بازار در صبح شنبه برگزار می شود.
le supermarchéاسم مذکر (nm)

سوپرمارکت

Je fais les courses au supermarché.
من خرید را از سوپرمارکت انجام می دهم.
le parcاسم مذکر (nm)

پارک

On pique-nique au parc dimanche.
ما یکشنبه در پارک پیک نیک می گیریم.
à gaucheاصطلاح

در / سمت چپ

La boulangerie est à gauche.
نانوایی سمت چپ است.
à droiteاصطلاح

در / سمت راست

Tournez à droite après le feu.
بعد از چراغ راهنمایی به راست بپیچید.
tout droitاصطلاح

مستقیم به جلو

Continuez tout droit jusqu'à la place.
مستقیم تا میدان ادامه دهید.
près deحرف اضافه

نزدیک

J'habite près de la gare.
من نزدیک ایستگاه زندگی میکنم
loin deحرف اضافه

دور از

C'est loin du centre ?
آیا از مرکز دور است؟
en face deحرف اضافه

مقابل

La pharmacie est en face de la poste.
داروخانه روبروی اداره پست است.
à côté deحرف اضافه

در کنار

Le café est à côté du cinéma.
کافه در کنار سینما است.
entreحرف اضافه

بین

La boutique est entre la banque et le café.
مغازه بین بانک و کافه است.
le coinاسم مذکر (nm)

گوشه

Il y a un tabac au coin de la rue.
گوشه خیابان یک دخانیات است.
le feu (rouge)اسم مذکر (nm)

چراغ راهنمایی

Arrêtez-vous au feu rouge.
پشت چراغ قرمز توقف کن
traverserفعل

عبور کردن

Traversez la rue au passage piéton.
از خیابان در گذرگاه عابر پیاده عبور کنید.
tournerفعل

چرخیدن

Tournez à gauche à la prochaine rue.
در خیابان بعدی به چپ بپیچید.
continuerفعل

برای ادامه دادن

Continuez sur cent mètres.
صد متر ادامه دهید.
se perdreفعل

برای گم شدن

Je me suis perdu dans le vieux quartier.
من در محله قدیمی گم شدم.
le planاسم مذکر (nm)

نقشه (یک شهر)

Vous avez un plan de la ville ?
نقشه شهر دارید؟

A1

سفر و حمل‌ونقل

38 کلمات
le trainاسم مذکر (nm)

قطار

Le train pour Lyon part voie 7.
قطار به لیون از سکوی 7 حرکت می کند.
la gareاسم مؤنث (nf)

ایستگاه قطار

Rendez-vous devant la gare à neuf heures.
در ساعت نه روبروی ایستگاه ملاقات کنید.
le métroاسم مذکر (nm)

مترو / مترو

Je prends le métro tous les jours.
من هر روز سوار مترو می شوم.
le busاسم مذکر (nm)

اتوبوس

Le bus 38 passe toutes les dix minutes.
اتوبوس 38 هر ده دقیقه یکبار حرکت می کند.
le tramwayاسم مذکر (nm)

تراموا

Le tramway est très pratique à Bordeaux.
تراموا در بوردو بسیار راحت است.
l'avionاسم مذکر (nm)

هواپیما

L'avion décolle à quatorze heures.
هواپیما ساعت 2 بعد از ظهر بلند می شود.
l'aéroportاسم مذکر (nm)

فرودگاه

Le RER B va à l'aéroport.
RER B به فرودگاه می رود.
la voitureاسم مؤنث (nf)

ماشین

On y va en voiture ou en train ?
با ماشین بریم یا با قطار؟
le véloاسم مذکر (nm)

دوچرخه

Je vais au travail à vélo.
من با دوچرخه به سر کار می روم.
à piedاصطلاح

با پای پیاده

C'est à dix minutes à pied.
ده دقیقه پیاده راه است.
le taxiاسم مذکر (nm)

تاکسی

On prend un taxi pour l'aéroport.
با تاکسی به فرودگاه می رویم.
le billetاسم مذکر (nm)

بلیط (قطار، هواپیما)

Un billet aller-retour pour Marseille.
بلیط رفت و برگشت به مارسی.
le ticketاسم مذکر (nm)

بلیط (مترو، اتوبوس)

Un carnet de dix tickets, s'il vous plaît.
لطفا یک کتاب ده تایی بلیط.
l'aller simpleاسم مذکر (nm)

بلیط یک طرفه

Un aller simple en seconde classe.
بلیط یک طرفه درجه دو.
l'aller-retourاسم مذکر (nm)

بلیط برگشت

L'aller-retour coûte quarante euros.
بلیط رفت و برگشت چهل یورو است.
le quaiاسم مذکر (nm)

پلت فرم

Le train arrive au quai numéro 3.
قطار به سکوی 3 می رسد.
la voieاسم مؤنث (nf)

آهنگ / پلت فرم

Départ voie 12 dans cinq minutes.
حرکت از مسیر 12 در پنج دقیقه.
la correspondanceاسم مؤنث (nf)

اتصال / انتقال

Vous avez une correspondance à Châtelet.
شما در Châtelet ارتباط دارید.
la ligneاسم مؤنث (nf)

خط

Prenez la ligne 4 direction Porte de Clignancourt.
از خط 4 به سمت Porte de Clignancourt بروید.
la stationاسم مؤنث (nf)

ایستگاه (مترو)

Descendez à la station Odéon.
در ایستگاه اودئون پیاده شوید.
l'arrêtاسم مذکر (nm)

توقف

C'est le prochain arrêt.
توقف بعدی است.
le départاسم مذکر (nm)

خروج

Le départ est prévu à huit heures.
حرکت برای هشت برنامه ریزی شده است.
l'arrivéeاسم مؤنث (nf)

ورود

L'arrivée à Nice est à midi.
ورود به نیس ظهر است.
le retardاسم مذکر (nm)

تاخیر

Le vol a deux heures de retard.
پرواز دو ساعت تاخیر دارد.
la valiseاسم مؤنث (nf)

چمدان

Ma valise est trop lourde.
چمدان من خیلی سنگین است.
le bagageاسم مذکر (nm)

چمدان

Un bagage cabine et un bagage en soute.
یک کیف کابین و یک چمدان چک شده.
le passeportاسم مذکر (nm)

پاسپورت

Votre passeport, s'il vous plaît.
پاسپورتتون لطفا
le visaاسم مذکر (nm)

ویزا

Mon visa étudiant expire en juin.
ویزای دانشجویی من در ژوئن به پایان می رسد.
la douaneاسم مؤنث (nf)

آداب و رسوم

Passez la douane avec votre passeport.
با پاسپورت از گمرک عبور کنید.
voyagerفعل

برای سفر

Nous aimons voyager en train.
ما سفر با قطار را دوست داریم.
partirفعل

ترک کردن

Je pars demain matin très tôt.
فردا صبح خیلی زود می روم.
arriverفعل

برای رسیدن

On arrive vers dix-huit heures.
حدود ساعت 6 عصر می رسیم.
monterفعل

سوار شدن / بالا رفتن

Montez dans le bus par l'avant.
در جلو سوار اتوبوس شوید.
descendreفعل

پیاده شدن / پایین رفتن

Je descends à la prochaine station.
در ایستگاه بعدی پیاده می شوم.
composterفعل

اعتبار بخشیدن (بلیت)

N'oubliez pas de composter votre billet.
فراموش نکنید که بلیط خود را تأیید کنید.
l'hôtelاسم مذکر (nm)

هتل

L'hôtel est près de la plage.
هتل نزدیک ساحل است.
la réservationاسم مؤنث (nf)

رزرو

J'ai une réservation au nom de Gope.
من یک رزرو با نام Gope دارم.
les vacancesاسم (جمع)

تعطیلات

On part en vacances en août.
ما در اوت به تعطیلات می رویم.

A1

خرید و پوشاک

40 کلمات
les coursesاسم (جمع)

خرید (مواد غذایی)

Je fais les courses le samedi matin.
من شنبه صبح خرید مواد غذایی را انجام می دهم.
acheterفعل

برای خرید

J'achète un cadeau pour ma sœur.
من برای خواهرم هدیه می خرم.
vendreفعل

برای فروش

Ils vendent des produits locaux.
آنها محصولات محلی را می فروشند.
payerفعل

برای پرداخت

Vous payez par carte ou en espèces ?
آیا با کارت پرداخت می کنید یا نقدی؟
coûterفعل

هزینه کردن

Ça coûte combien ?
چقدر هزینه دارد؟
le prixاسم مذکر (nm)

قیمت

Les prix sont affichés en vitrine.
قیمت ها در پنجره نمایش داده می شود.
cher / chèreصفت

گران قیمت

C'est trop cher pour moi.
برای من خیلی گران است.
pas cherاصطلاح

ارزان

Ce marché n'est vraiment pas cher.
این بازار واقعاً ارزان است.
gratuit / gratuiteصفت

رایگان (بدون هزینه)

L'entrée est gratuite le dimanche.
ورود در روزهای یکشنبه رایگان است.
les soldesاسم (جمع)

فروش

Les soldes commencent en janvier.
فروش از ژانویه شروع می شود.
la réductionاسم مؤنث (nf)

تخفیف

Il y a trente pour cent de réduction.
سی درصد تخفیف دارد.
la carte bancaireاسم مؤنث (nf)

کارت بانکی

Vous acceptez la carte bancaire ?
آیا کارت های بانکی را قبول می کنید؟
les espècesاسم (جمع)

پول نقد

Je préfère payer en espèces.
ترجیح می دهم نقدی پرداخت کنم.
la monnaieاسم مؤنث (nf)

تغییر (پول)

Gardez la monnaie.
تغییر را حفظ کنید.
l'argentاسم مذکر (nm)

پول

Je n'ai plus d'argent sur moi.
من دیگه پول ندارم
le reçuاسم مذکر (nm)

رسید

Vous voulez le reçu ?
آیا رسید را می خواهید؟
la caisseاسم مؤنث (nf)

پرداخت / تا

Payez à la caisse, s'il vous plaît.
لطفا در محل تسویه حساب پرداخت کنید.
le sacاسم مذکر (nm)

کیسه

Vous voulez un sac ? C'est dix centimes.
کیسه میخوای؟ ده سنت است.
le vêtementاسم مذکر (nm)

لباس / لباس

Ce magasin vend des vêtements d'occasion.
این فروشگاه لباس های دست دوم می فروشد.
la chemiseاسم مؤنث (nf)

پیراهن

Une chemise blanche pour l'entretien.
یک پیراهن سفید برای مصاحبه
le tee-shirtاسم مذکر (nm)

t-shirt

Un tee-shirt en coton bio.
یک تی شرت پنبه ای ارگانیک.
le pantalonاسم مذکر (nm)

شلوار

Ce pantalon est trop long.
این شلوار خیلی بلنده
le jeanاسم مذکر (nm)

شلوار جین

Il porte un jean et des baskets.
او شلوار جین و کفش ورزشی پوشیده است.
la robeاسم مؤنث (nf)

لباس

Cette robe te va très bien.
اون لباس خیلی بهت میاد
la jupeاسم مؤنث (nf)

دامن

Une jupe légère pour l'été.
یک دامن سبک برای تابستان.
le pullاسم مذکر (nm)

جامپر / ژاکت

Prends un pull, il fait froid.
یک جامپر بگیرید، سرد است.
le manteauاسم مذکر (nm)

کت

En hiver, un bon manteau est indispensable.
در زمستان یک کت خوب ضروری است.
la vesteاسم مؤنث (nf)

ژاکت

Il porte une veste bleue.
او یک ژاکت آبی پوشیده است.
les chaussuresاسم (جمع)

کفش

Ces chaussures sont très confortables.
این کفش ها بسیار راحت هستند.
les chaussettesاسم (جمع)

جوراب

Des chaussettes en laine pour l'hiver.
جوراب پشمی برای زمستان.
l'écharpeاسم مؤنث (nf)

روسری

N'oublie pas ton écharpe.
روسری خود را فراموش نکنید.
le chapeauاسم مذکر (nm)

کلاه

Un chapeau de paille pour la plage.
کلاه حصیری برای ساحل.
la tailleاسم مؤنث (nf)

اندازه / دور کمر

Vous faites quelle taille ?
شما چه سایزی هستید؟
la pointureاسم مؤنث (nf)

سایز کفش

Je fais du quarante-deux.
من سایز چهل و دو هستم.
essayerفعل

تلاش کردن (در)

Je peux essayer cette veste ?
آیا می توانم این ژاکت را امتحان کنم؟
la cabine d'essayageاسم مؤنث (nf)

اتاق اتصالات

Les cabines d'essayage sont au fond.
اتاق های اتصالات در پشت هستند.
porterفعل

پوشیدن / حمل کردن

Elle porte toujours du noir.
او همیشه مشکی می پوشد.
rembourserفعل

برای بازپرداخت

Le magasin m'a remboursé.
مغازه به من پول برگشت داد
échangerفعل

برای مبادله

Je voudrais échanger ce pull.
من می خواهم این جامپر را تعویض کنم.
la couleurاسم مؤنث (nf)

رنگ

Vous avez ce modèle dans une autre couleur ?
آیا این مدل را در رنگ دیگری دارید؟

A2

بدن و سلامت

40 کلمات
la têteاسم مؤنث (nf)

سر

J'ai mal à la tête.
من سردرد دارم
les yeuxاسم (جمع)

چشم

Elle a les yeux verts.
چشمای سبز داره
le nezاسم مذکر (nm)

بینی

J'ai le nez qui coule.
من آبریزش بینی دارم
la boucheاسم مؤنث (nf)

دهان

Ouvrez la bouche, dit le dentiste.
دندانپزشک می گوید دهانت را باز کن.
l'oreilleاسم مؤنث (nf)

گوش

J'ai mal à l'oreille droite.
گوش راستم درد میکنه
la dentاسم مؤنث (nf)

دندان

Brosse-toi les dents avant de dormir.
قبل از خواب دندان های خود را مسواک بزنید.
la gorgeاسم مؤنث (nf)

گلو

J'ai mal à la gorge depuis hier.
از دیروز گلویم درد می کند.
le dosاسم مذکر (nm)

برگشت

Il a mal au dos à cause du bureau.
کمرش به خاطر کار روی میز درد می کند.
le ventreاسم مذکر (nm)

معده / شکم

L'enfant a mal au ventre.
کودک معده درد دارد.
le brasاسم مذکر (nm)

بازو

Il s'est cassé le bras au ski.
هنگام اسکی دستش شکست.
la mainاسم مؤنث (nf)

دست

Lavez-vous les mains avant de manger.
قبل از غذا دستان خود را بشویید.
la jambeاسم مؤنث (nf)

پا

J'ai les jambes lourdes après la marche.
بعد از پیاده روی پاهایم سنگین می شوند.
le piedاسم مذکر (nm)

پا

Ces chaussures me font mal aux pieds.
این کفش ها به پاهای من آسیب می زند.
le cœurاسم مذکر (nm)

قلب

Le sport est bon pour le cœur.
ورزش برای قلب مفید است.
la santéاسم مؤنث (nf)

سلامتی

Fumer est mauvais pour la santé.
سیگار برای سلامتی مضر است.
maladeصفت

بیمار / بیمار

Je suis malade, je reste à la maison.
من مریض هستم، در خانه می مانم.
la maladieاسم مؤنث (nf)

بیماری

La grippe est une maladie contagieuse.
آنفولانزا یک بیماری مسری است.
la fièvreاسم مؤنث (nf)

تب

Elle a trente-neuf de fièvre.
تب سی و نه درجه دارد.
le rhumeاسم مذکر (nm)

سرماخوردگی (بیماری)

J'ai attrapé un rhume.
سرما خورده ام
la grippeاسم مؤنث (nf)

آنفولانزا

Il est au lit avec la grippe.
او با آنفولانزا در رختخواب است.
la touxاسم مؤنث (nf)

سرفه

Un sirop contre la toux.
شربتی برای سرفه
la douleurاسم مؤنث (nf)

درد

La douleur est moins forte ce matin.
درد امروز صبح ضعیف تر است.
avoir mal àاصطلاح

برای داشتن درد

J'ai mal à la tête depuis ce matin.
از امروز صبح سردرد دارم.
le médecinاسم مذکر (nm)

دکتر

Prenez rendez-vous chez le médecin.
یک قرار ملاقات با دکتر بگیرید.
le dentisteاسم مذکر (nm)

دندانپزشک

Je vais chez le dentiste jeudi.
من پنجشنبه میرم دندانپزشک
l'infirmier / l'infirmièreاسم مذکر (nm)

پرستار

L'infirmière prend ma tension.
پرستار فشار خونم را می گیرد.
l'ordonnanceاسم مؤنث (nf)

نسخه

Ce médicament est délivré sur ordonnance.
این دارو نیاز به نسخه دارد.
le médicamentاسم مذکر (nm)

دارو

Prenez ce médicament deux fois par jour.
این دارو را دو بار در روز مصرف کنید.
le compriméاسم مذکر (nm)

قرص / قرص

Un comprimé matin et soir.
یک قرص صبح و عصر.
la pommadeاسم مؤنث (nf)

پماد

Appliquez la pommade sur la blessure.
پماد را روی زخم بمالید.
la blessureاسم مؤنث (nf)

جراحت / زخم

La blessure guérit bien.
زخم به خوبی خوب می شود.
les urgencesاسم (جمع)

اتاق اورژانس

Allez aux urgences immédiatement.
بلافاصله به اورژانس مراجعه کنید.
la mutuelleاسم مؤنث (nf)

بیمه درمانی تکمیلی

La mutuelle rembourse le reste.
بیمه تکمیلی مابقی را جبران می کند.
la carte Vitaleاسم مؤنث (nf)

کارت بیمه سلامت فرانسه

Présentez votre carte Vitale à la pharmacie.
کارت Vitale خود را در داروخانه نشان دهید.
se sentirفعل

احساس کردن

Je me sens beaucoup mieux.
احساس خیلی بهتری دارم.
guérirفعل

شفا دادن / بهبود یافتن

Il a guéri en une semaine.
او در یک هفته بهبود یافت.
tousserفعل

سرفه کردن

Il tousse beaucoup la nuit.
شب ها زیاد سرفه می کند.
dormirفعل

برای خوابیدن

Dormez au moins sept heures.
حداقل هفت ساعت بخوابید.
fatigué / fatiguéeصفت

خسته

Je suis fatigué après cette longue semaine.
بعد از این هفته طولانی خسته شدم.
en formeاصطلاح

در حالت خوب

Après les vacances, je suis en pleine forme.
بعد از تعطیلات در شرایط خوبی هستم.

A2

کار و تحصیل

38 کلمات
le travailاسم مذکر (nm)

کار / شغل

Je commence le travail à neuf heures.
ساعت نه کارم را شروع می کنم.
le métierاسم مذکر (nm)

حرفه / تجارت

Quel est votre métier ?
حرفه شما چیست؟
l'emploiاسم مذکر (nm)

اشتغال / شغل

Elle cherche un emploi à mi-temps.
او به دنبال کار پاره وقت است.
le posteاسم مذکر (nm)

موقعیت / پست

Ce poste demande de l'expérience.
این موقعیت نیاز به تجربه دارد.
l'entrepriseاسم مؤنث (nf)

شرکت

L'entreprise embauche dix personnes.
این شرکت ده نفر را استخدام می کند.
le bureauاسم مذکر (nm)

دفتر / میز

Je travaille au bureau trois jours par semaine.
من سه روز در هفته در دفتر کار می کنم.
la réunionاسم مؤنث (nf)

جلسه

La réunion commence à dix heures.
جلسه ساعت ده شروع می شود.
le collègue / la collègueاسم مذکر (nm)

همکار

Mes collègues sont très sympas.
همکاران من خیلی خوب هستند.
le chef / la cheffeاسم مذکر (nm)

رئیس

Mon chef est en déplacement cette semaine.
رئیس من این هفته در سفر است.
le client / la clienteاسم مذکر (nm)

مشتری / مشتری

Le client a toujours raison, dit-on.
می گویند همیشه حق با مشتری است.
le salaireاسم مذکر (nm)

حقوق و دستمزد

Le salaire est versé le 28 du mois.
حقوق در 28 ماه واریز می شود.
le contratاسم مذکر (nm)

قرارداد

Elle a signé un contrat à durée indéterminée.
او قرارداد دائمی امضا کرد.
l'entretienاسم مذکر (nm)

مصاحبه

J'ai un entretien d'embauche lundi.
من دوشنبه مصاحبه کاری دارم.
le CVاسم مذکر (nm)

رزومه / رزومه

Envoyez votre CV et une lettre de motivation.
رزومه و کاور لتر خود را ارسال کنید.
embaucherفعل

استخدام کردن

Ils embauchent des développeurs.
آنها توسعه دهندگان را استخدام می کنند.
démissionnerفعل

استعفا دهد

Il a démissionné le mois dernier.
او ماه گذشته استعفا داد.
le stageاسم مذکر (nm)

کارآموزی

Elle fait un stage de six mois.
او در حال گذراندن دوره کارآموزی شش ماهه است.
le congéاسم مذکر (nm)

مرخصی / روز مرخصی

Je prends trois jours de congé.
من سه روز مرخصی دارم
la pauseاسم مؤنث (nf)

شکستن

On fait une pause café ?
بریم یه قهوه استراحت کنیم؟
le télétravailاسم مذکر (nm)

کار از راه دور

Le télétravail est possible deux jours par semaine.
کار از راه دور دو روز در هفته امکان پذیر است.
l'ordinateurاسم مذکر (nm)

کامپیوتر

Mon ordinateur est en panne.
کامپیوترم خراب شده
le courriel / le mailاسم مذکر (nm)

ایمیل

Je vous envoie le document par mail.
من سند را از طریق ایمیل برای شما ارسال می کنم.
le dossierاسم مذکر (nm)

فایل / پوشه

Le dossier est complet.
فایل کامل است.
le projetاسم مذکر (nm)

پروژه / طرح

Le projet doit être livré vendredi.
پروژه باید روز جمعه تحویل داده شود.
la formationاسم مؤنث (nf)

آموزش

Je suis une formation en ligne.
من در حال گذراندن دوره آنلاین هستم.
l'étudiant / l'étudianteاسم مذکر (nm)

دانشجو

Les étudiants préparent leurs examens.
دانش آموزان برای امتحانات خود آماده می شوند.
l'universitéاسم مؤنث (nf)

دانشگاه

Elle étudie le droit à l'université.
او در دانشگاه حقوق می خواند.
le coursاسم مذکر (nm)

کلاس / دوره

Le cours de français est le mardi soir.
کلاس فرانسه سه شنبه عصر است.
l'examenاسم مذکر (nm)

امتحان

Il a réussi son examen de DELF.
او امتحان DELF خود را گذراند.
réussirفعل

موفق شدن / پاس کردن

Elle a réussi son permis de conduire.
او امتحان رانندگی خود را قبول کرد.
échouerفعل

شکست خوردن

Il a échoué de peu à l'examen.
او به سختی در امتحان مردود شد.
apprendreفعل

برای یادگیری

J'apprends le français depuis six mois.
من شش ماه است که در حال یادگیری زبان فرانسه هستم.
enseignerفعل

برای تدریس

Elle enseigne les mathématiques.
او ریاضیات تدریس می کند.
étudierفعل

برای مطالعه

Il étudie l'informatique.
او در رشته کامپیوتر تحصیل می کند.
le devoirاسم مذکر (nm)

تکلیف / وظیفه

Les devoirs sont à rendre lundi.
موعد تکالیف دوشنبه است.
la noteاسم مؤنث (nf)

درجه / یادداشت / صورت حساب

Elle a eu une très bonne note.
نمره خیلی خوبی گرفت
le diplômeاسم مذکر (nm)

دیپلم / مدرک

Il a un diplôme d'ingénieur.
او دارای مدرک مهندسی است.
la carrièreاسم مؤنث (nf)

حرفه

Elle a fait carrière dans la mode.
او حرفه خود را در مد انجام داد.

A2

آب‌وهوا و طبیعت

32 کلمات
le tempsاسم مذکر (nm)

آب و هوا / زمان

Quel temps fait-il aujourd'hui ?
امروز هوا چطوره؟
la météoاسم مؤنث (nf)

پیش بینی آب و هوا

La météo annonce de la pluie.
پیش بینی می گوید باران.
il fait beauاصطلاح

هوا خوب است

Il fait beau, on sort ?
بیرون خوبه، بریم بیرون؟
il fait chaudاصطلاح

داغ است

Il fait très chaud en août.
در مرداد ماه بسیار گرم است.
il fait froidاصطلاح

سرد است

Il fait froid, mets ton manteau.
سرد است، کت خود را بپوش.
il pleutاصطلاح

باران می بارد

Prends un parapluie, il pleut.
یک چتر بردارید، باران می بارد.
il neigeاصطلاح

برف می بارد

Il neige sur les Alpes.
در کوه های آلپ برف می بارد.
la pluieاسم مؤنث (nf)

باران

La pluie a duré toute la nuit.
باران تمام شب ادامه داشت.
la neigeاسم مؤنث (nf)

برف

La neige recouvre les montagnes.
برف کوه ها را می پوشاند.
le ventاسم مذکر (nm)

باد

Le vent souffle fort aujourd'hui.
امروز باد شدیدی می وزد.
le soleilاسم مذکر (nm)

خورشید

Le soleil se lève à sept heures.
خورشید ساعت هفت طلوع می کند.
le nuageاسم مذکر (nm)

ابر

Le ciel est couvert de nuages.
آسمان پوشیده از ابر است.
l'orageاسم مذکر (nm)

رعد و برق

Un orage éclate en fin d'après-midi.
در اواخر بعد از ظهر طوفان در می آید.
le brouillardاسم مذکر (nm)

مه

Conduisez prudemment dans le brouillard.
در مه با احتیاط رانندگی کنید.
le cielاسم مذکر (nm)

آسمان

Le ciel est bleu sans un nuage.
آسمان بدون ابر آبی است.
le degréاسم مذکر (nm)

درجه

Il fait vingt-cinq degrés.
بیست و پنج درجه است.
le parapluieاسم مذکر (nm)

چتر

J'ai oublié mon parapluie dans le bus.
چترم را در اتوبوس جا گذاشتم.
la merاسم مؤنث (nf)

دریا

On passe les vacances au bord de la mer.
تعطیلات را کنار دریا می گذرانیم.
la plageاسم مؤنث (nf)

ساحل

La plage est pleine en juillet.
ساحل در ماه جولای مملو از جمعیت است.
la montagneاسم مؤنث (nf)

کوه

On va à la montagne pour skier.
برای اسکی به کوه می رویم.
la forêtاسم مؤنث (nf)

جنگل

Une promenade en forêt le dimanche.
پیاده روی در جنگل در روز یکشنبه.
la rivièreاسم مؤنث (nf)

رودخانه

La rivière traverse le village.
رودخانه از میان روستا می گذرد.
le fleuveاسم مذکر (nm)

رودخانه اصلی

La Seine est un fleuve.
رود سن یک رودخانه بزرگ است.
le lacاسم مذکر (nm)

دریاچه

Le lac d'Annecy est magnifique.
دریاچه انسی باشکوه است.
l'arbreاسم مذکر (nm)

درخت

Les arbres perdent leurs feuilles.
درختان در حال از دست دادن برگ های خود هستند.
la fleurاسم مؤنث (nf)

گل

Il offre des fleurs à sa mère.
به مادرش گل می دهد.
l'herbeاسم مؤنث (nf)

چمن

On s'assoit dans l'herbe.
روی چمن ها می نشینیم.
la campagneاسم مؤنث (nf)

حومه شهر

Ils vivent à la campagne.
آنها در روستا زندگی می کنند.
l'animalاسم مذکر (nm)

حیوان

Les animaux sont interdits dans ce parc.
ورود حیوانات به این پارک ممنوع است.
le chienاسم مذکر (nm)

سگ

Le chien du voisin aboie la nuit.
سگ همسایه شب ها پارس می کند.
le chatاسم مذکر (nm)

گربه

Le chat dort au soleil.
گربه زیر آفتاب می خوابد.
l'oiseauاسم مذکر (nm)

پرنده

Les oiseaux chantent au printemps.
پرندگان در بهار آواز می خوانند.

A2

اوقات فراغت و فرهنگ

32 کلمات
le loisirاسم مذکر (nm)

اوقات فراغت / سرگرمی

Quels sont vos loisirs ?
سرگرمی های شما چیست؟
le sportاسم مذکر (nm)

ورزش

Je fais du sport deux fois par semaine.
هفته ای دوبار ورزش می کنم.
le footballاسم مذکر (nm)

فوتبال

Le match de football est ce soir.
مسابقه فوتبال امشب است.
la natationاسم مؤنث (nf)

شنا کردن

La natation est excellente pour le dos.
شنا برای کمر بسیار عالی است.
la courseاسم مؤنث (nf)

دویدن / مسابقه

Il fait de la course à pied le matin.
صبح می دود.
la randonnéeاسم مؤنث (nf)

پیاده روی

Une randonnée de trois heures en montagne.
پیاده روی سه ساعته در کوهستان.
le cinémaاسم مذکر (nm)

سینما

On va au cinéma ce soir ?
امشب بریم سینما؟
le filmاسم مذکر (nm)

فیلم / فیلم

Ce film a gagné un prix à Cannes.
این فیلم برنده جایزه جشنواره کن شد.
la musiqueاسم مؤنث (nf)

موسیقی

J'écoute de la musique en travaillant.
هنگام کار به موسیقی گوش می دهم.
la chansonاسم مؤنث (nf)

آهنگ

Cette chanson passe partout à la radio.
این آهنگ در سراسر رادیو پخش می شود.
le concertاسم مذکر (nm)

کنسرت

Les billets de concert sont déjà vendus.
بلیت های کنسرت از قبل فروخته شده است.
le théâtreاسم مذکر (nm)

تئاتر

On joue Molière au théâtre municipal.
آنها مولیر را در تئاتر شهرداری اجرا می کنند.
le livreاسم مذکر (nm)

کتاب

Je lis un livre par mois.
ماهی یک کتاب می خوانم.
le romanاسم مذکر (nm)

رمان

Ce roman est traduit en vingt langues.
این رمان به بیست زبان ترجمه شده است.
la lectureاسم مؤنث (nf)

خواندن

La lecture me détend le soir.
خواندن در عصر به من آرامش می دهد.
la peintureاسم مؤنث (nf)

نقاشی

Elle fait de la peinture le week-end.
او در آخر هفته نقاشی می کند.
la photoاسم مؤنث (nf)

عکس / عکاسی

Il fait de très belles photos.
او عکس های بسیار زیبایی می گیرد.
le jeuاسم مذکر (nm)

بازی

On fait un jeu de société ?
یک بازی تخته ای بازی کنیم؟
la fêteاسم مؤنث (nf)

مهمانی / جشن

On organise une fête pour son anniversaire.
برای تولدش جشنی ترتیب می دهیم.
l'anniversaireاسم مذکر (nm)

تولد

Joyeux anniversaire !
تولدت مبارک!
le cadeauاسم مذکر (nm)

هدیه

Merci pour ce joli cadeau.
ممنون از این هدیه زیبا
inviterفعل

دعوت کردن

Ils nous invitent à dîner samedi.
آنها ما را برای شام روز شنبه دعوت می کنند.
danserفعل

برای رقصیدن

On a dansé toute la nuit.
تمام شب رقصیدیم.
chanterفعل

برای آواز خواندن

Elle chante dans une chorale.
او در یک گروه کر می خواند.
jouerفعل

بازی کردن

Il joue de la guitare et du piano.
او گیتار و پیانو می نوازد.
gagnerفعل

برنده شدن / کسب درآمد

Notre équipe a gagné le match.
تیم ما در این مسابقه پیروز شد.
perdreفعل

از دست دادن

On a perdu deux à un.
دو بر یک باختیم.
se promenerفعل

برای پیاده روی رفتن

On se promène le long de la Seine.
در امتداد رود سن قدم می زنیم.
se reposerفعل

برای استراحت

Repose-toi bien ce week-end.
این آخر هفته استراحت خوبی داشته باشید.
le billet (de spectacle)اسم مذکر (nm)

بلیط (نمایش)

Les billets sont à vingt euros.
بلیط بیست یورو است.
l'expositionاسم مؤنث (nf)

نمایشگاه

Une exposition sur Monet à Orsay.
نمایشگاه مونه در موزه اورسی.
la piscineاسم مؤنث (nf)

استخر شنا

La piscine municipale est fermée le lundi.
استخر شهرداری روزهای دوشنبه تعطیل است.

A2

احساسات و شخصیت

35 کلمات
content / contenteصفت

خوشحال / خوشحال

Je suis très content de te voir.
از دیدن شما بسیار خوشحالم.
heureux / heureuseصفت

خوشحال

Ils ont l'air très heureux ensemble.
آنها در کنار هم بسیار خوشحال به نظر می رسند.
tristeصفت

غمگین

Elle est triste depuis son départ.
از زمانی که او رفت ناراحت بود.
fâché / fâchéeصفت

عصبانی

Il est fâché contre son frère.
او از دست برادرش عصبانی است.
en colèreاصطلاح

عصبانی

Ne te mets pas en colère pour ça.
از این بابت عصبانی نشو.
surpris / surpriseصفت

متعجب

Je suis surpris par cette nouvelle.
من از این خبر تعجب کردم.
inquiet / inquièteصفت

نگران

Elle est inquiète pour son examen.
او نگران امتحانش است.
calmeصفت

آرام

Restez calme, tout va bien.
آرام باش، همه چیز خوب است.
nerveux / nerveuseصفت

عصبی

Il est nerveux avant l'entretien.
قبل از مصاحبه عصبی است.
fier / fièreصفت

افتخار

Nous sommes fiers de toi.
ما به شما افتخار می کنیم.
jaloux / jalouseصفت

حسود

Le chat est jaloux du bébé.
گربه به بچه حسادت می کند.
amoureux / amoureuseصفت

عاشق

Il est amoureux de sa voisine.
او عاشق همسایه اش است.
la peurاسم مؤنث (nf)

ترس

Elle a peur des araignées.
او از عنکبوت می ترسد.
avoir peur deاصطلاح

ترسیدن از

J'ai peur de parler en public.
من از صحبت در جمع می ترسم.
la joieاسم مؤنث (nf)

شادی

Quelle joie de vous revoir !
چقدر خوشحالم که دوباره شما را می بینم!
la honteاسم مؤنث (nf)

شرم

Il a honte de son erreur.
او از اشتباه خود خجالت می کشد.
l'espoirاسم مذکر (nm)

امید

Il garde l'espoir de réussir.
او همچنان به موفقیت امیدوار است.
gentil / gentilleصفت

مهربان / خوب

Merci, c'est très gentil de votre part.
ممنون از شما خیلی لطف دارید
sympathiqueصفت

دوستانه / خوب

Nos voisins sont très sympathiques.
همسایه های ما بسیار صمیمی هستند.
drôleصفت

خنده دار

Cette comédie est vraiment drôle.
این کمدی واقعا خنده دار است.
sérieux / sérieuseصفت

جدی

C'est un étudiant sérieux.
او دانش آموز جدی است.
timideصفت

خجالتی

Elle est timide devant les inconnus.
او با غریبه ها خجالتی است.
poli / polieصفت

مودب

Sois poli avec les clients.
با مشتریان مودب باشید
honnêteصفت

صادقانه

Sois honnête avec moi.
با من صادق باش
paresseux / paresseuseصفت

تنبل

Il est trop paresseux pour cuisiner.
او برای آشپزی تنبل است.
courageux / courageuseصفت

شجاع

Les pompiers sont courageux.
آتش نشان ها شجاع هستند.
intelligent / intelligenteصفت

باهوش

Une réponse très intelligente.
یک پاسخ بسیار هوشمندانه
aimerفعل

دوست داشتن / دوست داشتن

J'aime beaucoup cette ville.
من این شهر را خیلی دوست دارم.
adorerفعل

دوست داشتن / دوست داشتن

J'adore les croissants chauds.
من عاشق کروسان های گرم هستم.
détesterفعل

متنفر بودن

Je déteste attendre.
از انتظار متنفرم
préférerفعل

ترجیح دادن

Je préfère le thé au café.
من چای را به قهوه ترجیح می دهم.
pleurerفعل

گریه کردن

Le bébé pleure parce qu'il a faim.
نوزاد به دلیل گرسنگی گریه می کند.
rireفعل

برای خندیدن

On a beaucoup ri pendant le dîner.
موقع شام خیلی خندیدیم.
sourireفعل

برای لبخند زدن

Elle sourit sur toutes les photos.
او در هر عکس لبخند می زند.
manquerفعل

از دست دادن / گم شدن

Tu me manques beaucoup.
دلم برات خیلی تنگ شده

A0

افعال کلیدی

50 کلمات
êtreفعل

بودن

Je suis indien et je vis à Paris.
من هندی هستم و در پاریس زندگی می کنم.
avoirفعل

داشتن

J'ai deux frères.
من دو برادر دارم.
allerفعل

رفتن

Je vais au marché à pied.
به سمت بازار می روم.
faireفعل

انجام دادن / ساختن

Qu'est-ce que tu fais ce soir ?
امشب چیکار میکنی؟
venirفعل

برای آمدن

Venez dîner à la maison !
بیا و در محل ما شام بخوریم!
voirفعل

برای دیدن

On se voit demain ?
فردا همدیگه رو ببینیم؟
savoirفعل

دانستن (یک واقعیت)

Je sais nager depuis l'enfance.
من از بچگی شنا بلد بودم.
connaîtreفعل

شناختن (کسی/مکان)

Tu connais ce restaurant ?
آیا این رستوران را می شناسید؟
pouvoirفعل

می تواند / توانستن

Vous pouvez répéter, s'il vous plaît ?
میشه تکرار کنید لطفا
vouloirفعل

خواستن

Je veux apprendre le français rapidement.
من می خواهم زبان فرانسه را سریع یاد بگیرم.
devoirفعل

باید / باید

Je dois partir avant midi.
من باید قبل از ظهر بروم.
prendreفعل

گرفتن

Je prends le bus le matin.
صبح سوار اتوبوس می شوم.
donnerفعل

دادن

Donne-moi ton adresse.
آدرست را بده
mettreفعل

پوشیدن (پوشیدن)

Mets ton manteau, il fait froid.
کتت را بپوش، سرد است.
direفعل

گفتن / گفتن

Comment dit-on « hello » en français ?
چگونه به فرانسوی "سلام" می گویید؟
parlerفعل

صحبت کردن

Elle parle quatre langues.
او به چهار زبان صحبت می کند.
écouterفعل

برای گوش دادن

J'écoute la radio en cuisinant.
هنگام آشپزی به رادیو گوش می دهم.
entendreفعل

برای شنیدن

Je n'entends rien avec ce bruit.
با این صدا چیزی نمی شنوم.
regarderفعل

تماشا کردن / نگاه کردن

On regarde un film ce soir ?
امشب فیلم ببینیم؟
lireفعل

برای خواندن

Elle lit le journal au petit-déjeuner.
او هنگام صبحانه روزنامه می خواند.
écrireفعل

برای نوشتن

J'écris un message à mon ami.
من برای دوستم پیام می نویسم.
mangerفعل

برای خوردن

On mange ensemble à midi ?
ظهر با هم غذا بخوریم؟
boireفعل

برای نوشیدن

Buvez beaucoup d'eau en été.
در تابستان آب زیادی بنوشید.
habiterفعل

زندگی کردن (جایی)

J'habite à Paris depuis six mois.
من شش ماه است که در پاریس زندگی می کنم.
travaillerفعل

برای کار کردن

Il travaille dans une banque.
او در یک بانک کار می کند.
chercherفعل

به دنبال

Je cherche la station de métro.
من دنبال ایستگاه مترو هستم.
trouverفعل

برای پیدا کردن

J'ai trouvé un bel appartement.
یک آپارتمان خوب پیدا کردم
penserفعل

فکر کردن

Qu'est-ce que tu en penses ?
نظر شما در مورد آن چیست؟
croireفعل

باور کردن

Je crois qu'il va pleuvoir.
فکر کنم داره بارون میاد
comprendreفعل

برای فهمیدن

Maintenant je comprends mieux.
حالا بهتر متوجه شدم.
demanderفعل

پرسیدن

Demande le prix au vendeur.
قیمت را از فروشنده بخواهید.
répondreفعل

برای پاسخ دادن

Il ne répond pas au téléphone.
او تلفن را جواب نمی دهد.
aiderفعل

برای کمک کردن

Vous pouvez m'aider, s'il vous plaît ?
میشه کمکم کنید لطفا
commencerفعل

برای شروع

Le film commence à vingt heures.
فیلم ساعت 20 شروع می شود.
finirفعل

به پایان رساندن

Je finis le travail à dix-huit heures.
ساعت 18 کارم تموم میشه
ouvrirفعل

برای باز کردن

La boulangerie ouvre à sept heures.
ساعت هفت نانوایی باز می شود.
fermerفعل

برای بستن

Ferme la fenêtre, s'il te plaît.
پنجره را ببند لطفا
sortirفعل

بیرون رفتن

On sort ce soir ?
امشب میریم بیرون؟
entrerفعل

وارد شدن

Entrez, la porte est ouverte.
بیا داخل، در باز است.
resterفعل

برای ماندن

Je reste à la maison ce week-end.
من این آخر هفته در خانه می مانم.
rentrerفعل

برای رفتن به خانه

Je rentre vers dix-neuf heures.
حوالی ساعت 7 عصر به خانه می رسم.
acheterفعل

برای خرید

On achète du pain en rentrant ?
آیا در راه خانه نان بخریم؟
attendreفعل

منتظر ماندن

J'attends le bus depuis dix minutes.
ده دقیقه است که منتظر اتوبوس هستم.
oublierفعل

فراموش کردن

N'oublie pas tes clés !
کلیدهای خود را فراموش نکنید!
se souvenirفعل

برای یادآوری

Tu te souviens de notre premier voyage ?
اولین سفر ما را به خاطر دارید؟
essayerفعل

امتحان کردن

J'essaie de parler français chaque jour.
سعی می کنم هر روز فرانسوی صحبت کنم.
choisirفعل

برای انتخاب

Choisis un dessert sur la carte.
یک دسر را از منو انتخاب کنید.
envoyerفعل

برای ارسال

J'envoie la lettre demain.
فردا نامه را می فرستم.
recevoirفعل

برای دریافت

J'ai reçu ton message, merci.
پیام شما را دریافت کردم، ممنون
appelerفعل

تماس بگیرید

Appelle-moi quand tu arrives.
وقتی رسیدی با من تماس بگیر

A1

صفت‌های کلیدی

40 کلمات
grand / grandeصفت

بزرگ / بلند

Ils habitent dans une grande maison.
آنها در یک خانه بزرگ زندگی می کنند.
petit / petiteصفت

کوچک / کوتاه

Un petit café bien serré.
یک قهوه کوچک و قوی
bon / bonneصفت

خوب

Ce restaurant est très bon.
این رستوران خیلی خوبه
mauvais / mauvaiseصفت

بد

Il fait mauvais temps aujourd'hui.
امروز هوا بد است.
beau / belleصفت

زیبا

Quelle belle vue depuis le balcon !
چه منظره زیبایی از بالکن!
joli / jolieصفت

زیبا

Une jolie robe d'été.
یک لباس تابستانی زیبا
nouveau / nouvelleصفت

جدید

Voici mon nouveau numéro.
اینم شماره جدیدم
vieux / vieilleصفت

قدیمی

Le vieux port de Marseille.
بندر قدیمی مارسی.
jeuneصفت

جوان

Un jeune chef très talentueux.
یک سرآشپز جوان بسیار با استعداد.
facileصفت

آسان

Cet exercice est facile.
این تمرین آسان است.
difficileصفت

دشوار است

La prononciation est difficile au début.
تلفظ در ابتدا دشوار است.
rapideصفت

سریع

Le TGV est très rapide.
TGV بسیار سریع است.
lent / lenteصفت

کند

Le service est un peu lent ce midi.
این زمان ناهار خدمات کمی کند است.
chaud / chaudeصفت

گرم / گرم

Attention, l'assiette est chaude.
مراقب باشید، بشقاب داغ است.
froid / froideصفت

سرد

L'eau de la mer est froide en mai.
دریا در اردیبهشت سرد است.
long / longueصفت

طولانی

Une longue journée de travail.
یک روز کاری طولانی
court / courteصفت

کوتاه

Une pause courte mais agréable.
یک استراحت کوتاه اما دلپذیر.
haut / hauteصفت

بلند / بلند

La tour Eiffel est haute de 330 mètres.
برج ایفل 330 متر ارتفاع دارد.
bas / basseصفت

پایین

Les prix sont plus bas au marché.
قیمت ها در بازار کمتر است.
lourd / lourdeصفت

سنگین

Ce sac est trop lourd.
این کیف خیلی سنگینه
léger / légèreصفت

سبک (وزن)

Un repas léger le soir.
یک وعده غذایی سبک در شب.
plein / pleineصفت

پر

Le parking est plein.
پارکینگ پر است.
videصفت

خالی

La rue est vide le dimanche matin.
یکشنبه صبح خیابان خالی است.
propreصفت

تمیز کردن

La chambre est propre et rangée.
اتاق تمیز و مرتب است.
saleصفت

کثیف

Mes chaussures sont sales après la pluie.
کفش هایم بعد از باران کثیف است.
ouvert / ouverteصفت

باز کردن

La pharmacie est ouverte jusqu'à vingt heures.
داروخانه تا ساعت 8 شب باز است.
fermé / ferméeصفت

بسته

Le musée est fermé le mardi.
موزه سه شنبه ها تعطیل است.
libreصفت

رایگان / در دسترس

Cette place est libre ?
آیا این صندلی رایگان است؟
occupé / occupéeصفت

مشغول / گرفته شده

La ligne est occupée.
خط مشغول است.
fort / forteصفت

قوی / بلند

Un café fort pour bien commencer.
یک قهوه قوی برای شروع درست روز.
faibleصفت

ضعیف

Le signal wifi est faible ici.
سیگنال وای فای در اینجا ضعیف است.
cher / chèreصفت

گران / عزیز

Les loyers sont chers à Paris.
اجاره در پاریس گران است.
important / importanteصفت

مهم است

Une réunion importante à dix heures.
یک جلسه مهم ساعت ده
intéressant / intéressanteصفت

جالب

Un documentaire très intéressant.
یک مستند بسیار جالب
ennuyeux / ennuyeuseصفت

خسته کننده

Le film était un peu ennuyeux.
فیلم کمی خسته کننده بود.
mêmeصفت

همان

On a le même téléphone.
ما همین گوشی را داریم.
différent / différenteصفت

متفاوت است

Les deux quartiers sont très différents.
این دو محله بسیار متفاوت هستند.
prochain / prochaineصفت

بعدی

Descendez au prochain arrêt.
در ایستگاه بعدی پیاده شوید.
dernier / dernièreصفت

آخرین

Le dernier métro part à une heure.
آخرین مترو ساعت 1 بامداد حرکت می کند.
seul / seuleصفت

تنها / تنها

Elle voyage seule en Europe.
او به تنهایی در اروپا سفر می کند.

B1

حروف ربط و قیدها

40 کلمات
etحرف ربط

و

Un café et un croissant.
یک قهوه و یک کروسان.
ouحرف ربط

یا

Thé ou café ?
چای یا قهوه؟
maisحرف ربط

اما

C'est cher, mais c'est très bon.
گرونه ولی خیلی خوبه
doncحرف ربط

بنابراین / بنابراین

Il pleut, donc on reste ici.
باران می بارد، پس ما اینجا می مانیم.
carحرف ربط

زیرا / برای

Je rentre, car il est tard.
من میرم خونه چون دیره
alorsقید

سپس / بنابراین

Alors, on commence ?
خب، شروع کنیم؟
d'abordقید

اول

D'abord, on visite le musée.
ابتدا از موزه بازدید می کنیم.
ensuiteقید

سپس / بعدی

Ensuite, on déjeune au bord de l'eau.
بعد ناهار را کنار آب می خوریم.
enfinقید

در نهایت

Enfin, on rentre en train.
بالاخره با قطار به خانه می رویم.
puisقید

سپس

Tournez à droite, puis continuez tout droit.
به راست بپیچید، سپس مستقیم به راه خود ادامه دهید.
pendantحرف اضافه

در طول

Pendant la semaine, je me lève tôt.
در طول هفته، من زود بیدار می شوم.
depuisحرف اضافه

از زمانی که / برای

J'habite ici depuis 2024.
من از سال 2024 اینجا زندگی می کنم.
avantحرف اضافه

قبل از

Appelle-moi avant midi.
قبل از ظهر به من زنگ بزن
aprèsحرف اضافه

بعد از

On se voit après le travail.
بعد از کار همدیگر را خواهیم دید.
cependantقید

با این حال

Le projet est bon ; cependant, il coûte cher.
پروژه خوب است؛ با این حال، پرهزینه است.
pourtantقید

با این حال / با این حال

Il est fatigué, pourtant il continue.
او خسته است، با این حال به راه خود ادامه می دهد.
quand mêmeاصطلاح

هنوز / به هر حال

Il pleut, mais on sort quand même.
باران می بارد، اما ما به هر حال بیرون می رویم.
en faitاصطلاح

در واقع

En fait, je préfère rester ici.
در واقع ترجیح می دهم اینجا بمانم.
d'ailleursاصطلاح

علاوه بر این / به هر حال

D'ailleurs, il connaît bien Paris.
علاوه بر این، او پاریس را به خوبی می شناسد.
par exempleاصطلاح

به عنوان مثال

Goûtez les spécialités, par exemple le cassoulet.
غذاهای مخصوص را امتحان کنید، به عنوان مثال کاسوله.
c'est-à-direاصطلاح

یعنی می گویند

Il est bilingue, c'est-à-dire qu'il parle deux langues.
او دو زبانه است، یعنی دو زبان صحبت می کند.
grâce àحرف اضافه

با تشکر از

J'ai trouvé ce travail grâce à un ami.
من این کار را به لطف یکی از دوستان پیدا کردم.
à cause deحرف اضافه

به دلیل (منفی)

Le train est en retard à cause de la neige.
قطار به خاطر برف دیر کرد.
malgréحرف اضافه

با وجود

Malgré la pluie, la fête continue.
با وجود باران، مهمانی ادامه دارد.
saufحرف اضافه

جز

Ouvert tous les jours sauf le lundi.
همه روزه به جز دوشنبه باز است.
environقید

حدود / تقریبا

Le trajet dure environ une heure.
سفر حدود یک ساعت طول می کشد.
presqueقید

تقریبا

J'ai presque fini.
من تقریبا تمام کردم.
déjàقید

در حال حاضر

Tu as déjà mangé ?
آیا قبلاً خورده اید؟
encoreقید

هنوز / دوباره

Il pleut encore.
هنوز هم باران می بارد.
bientôtقید

به زودی

Le printemps arrive bientôt.
بهار به زودی فرا می رسد.
vraimentقید

واقعا

C'est vraiment gentil, merci.
واقعا مهربان است، ممنون
peuقید

کم / کم

Il parle peu, mais il écoute bien.
او کم صحبت می کند، اما خوب گوش می دهد.
beaucoupقید

زیاد

Merci beaucoup pour tout.
بابت همه چیز خیلی ممنونم
tropقید

خیلی زیاد

C'est trop salé pour moi.
برای من خیلی شور است.
assezقید

به اندازه کافی / کاملا

C'est assez loin d'ici.
از اینجا کاملاً دور است.
ensembleقید

با هم

On travaille ensemble sur ce projet.
ما با هم روی این پروژه کار می کنیم.
iciقید

اینجا

Asseyez-vous ici.
اینجا بشین
là-basقید

اونجا

La gare est là-bas, après le pont.
ایستگاه آنجاست، از روی پل می گذرد.
partoutقید

همه جا

Il y a des vélos partout dans la ville.
در همه جای شهر دوچرخه وجود دارد.
peut-être queاصطلاح

شاید (+ بند)

Peut-être qu'il viendra demain.
شاید فردا بیاید.

B1

عقاید و جامعه

32 کلمات
l'avisاسم مذکر (nm)

نظر

À mon avis, ce film est excellent.
به نظر من این فیلم عالیه
penser queاصطلاح

به این فکر کنم

Je pense que tu as raison.
فکر می کنم حق با شماست.
avoir raisonاصطلاح

درست بودن

Tu avais raison pour le restaurant.
در مورد رستوران حق با شما بود.
avoir tortاصطلاح

اشتباه کردن

J'avais tort de m'inquiéter.
اشتباه کردم نگران شدم
être d'accordاصطلاح

موافقت کردن

Je suis d'accord avec toi.
من با شما موافقم.
le débatاسم مذکر (nm)

مناظره

Le débat a duré deux heures.
این مناظره دو ساعت به طول انجامید.
la sociétéاسم مؤنث (nf)

جامعه / شرکت

La société évolue rapidement.
جامعه به سرعت در حال تغییر است.
le gouvernementاسم مذکر (nm)

دولت

Le gouvernement annonce une réforme.
دولت اصلاحات را اعلام می کند.
la loiاسم مؤنث (nf)

قانون

La nouvelle loi entre en vigueur en janvier.
قانون جدید از ژانویه اجرایی می شود.
le droitاسم مذکر (nm)

حق / قانون (رشته)

Chacun a le droit de s'exprimer.
هر کس حق دارد خود را ابراز کند.
voterفعل

رای دادن

Les Français votent le dimanche.
فرانسوی ها یکشنبه ها رای می دهند.
l'électionاسم مؤنث (nf)

انتخابات

Les élections ont lieu en avril.
انتخابات در ماه آوریل برگزار می شود.
les informations / les infosاسم (جمع)

اخبار

Je regarde les infos à vingt heures.
من ساعت 8 شب اخبار را تماشا می کنم.
le journalاسم مذکر (nm)

روزنامه

Il lit le journal tous les matins.
او هر روز صبح روزنامه می خواند.
la presseاسم مؤنث (nf)

مطبوعات

La presse parle beaucoup de ce sujet.
مطبوعات در مورد این موضوع بسیار صحبت می کنند.
le journaliste / la journalisteاسم مذکر (nm)

روزنامه نگار

La journaliste pose une question directe.
روزنامه نگار یک سوال مستقیم می پرسد.
l'environnementاسم مذکر (nm)

محیط زیست

Protéger l'environnement est urgent.
حفاظت از محیط زیست ضروری است.
le climatاسم مذکر (nm)

آب و هوا

Le climat change partout dans le monde.
آب و هوا در سراسر جهان در حال تغییر است.
la pollutionاسم مؤنث (nf)

آلودگی

La pollution baisse dans le centre-ville.
آلودگی در مرکز شهر در حال کاهش است.
recyclerفعل

برای بازیافت

On recycle le verre et le papier.
ما شیشه و کاغذ را بازیافت می کنیم.
la grèveاسم مؤنث (nf)

اعتصاب

Il y a une grève des transports demain.
فردا اعتصاب حمل و نقل است.
la manifestationاسم مؤنث (nf)

تظاهرات / اعتراض

Une manifestation traverse le boulevard.
تظاهراتی در حال عبور از بلوار است.
l'égalitéاسم مؤنث (nf)

برابری

Liberté, égalité, fraternité.
آزادی، برابری، برادری.
la libertéاسم مؤنث (nf)

آزادی

La liberté de la presse est essentielle.
آزادی مطبوعات ضروری است.
la cultureاسم مؤنث (nf)

فرهنگ

La culture française est riche et variée.
فرهنگ فرانسه غنی و متنوع است.
l'économieاسم مؤنث (nf)

اقتصاد

L'économie repart doucement.
اقتصاد به آرامی در حال رشد است.
le chômageاسم مذکر (nm)

بیکاری

Le chômage baisse depuis un an.
یک سال است که بیکاری کاهش یافته است.
les impôtsاسم (جمع)

مالیات ها

On déclare les impôts en mai.
ما مالیات را در ماه مه ثبت می کنیم.
la réunion publiqueاسم مؤنث (nf)

جلسه عمومی

La mairie organise une réunion publique.
شهرداری در حال برگزاری یک جلسه عمومی است.
discuterفعل

بحث کردن

On discute de ce sujet au dîner.
ما این موضوع را در شام بحث می کنیم.
convaincreفعل

برای متقاعد کردن

Il m'a convaincu de venir.
او مرا متقاعد کرد که بیایم.
changerفعل

برای تغییر

Les habitudes changent lentement.
عادت ها به آرامی تغییر می کنند.

A0

رنگ‌ها و مقدار

35 کلمات
rougeصفت

قرمز

Le feu est rouge, on attend.
چراغ قرمز است، ما منتظریم.
bleu / bleueصفت

آبی

Elle porte une robe bleue.
او یک لباس آبی پوشیده است.
vert / verteصفت

سبز

Les légumes verts sont bons pour la santé.
سبزیجات سبز برای سلامتی شما مفید هستند.
jauneصفت

زرد

Le maillot jaune du Tour de France.
پیراهن زرد تور دو فرانس.
noir / noireصفت

سیاه

Un café noir sans sucre.
یک قهوه سیاه بدون شکر.
blanc / blancheصفت

سفید

Une chemise blanche classique.
یک پیراهن سفید کلاسیک.
gris / griseصفت

خاکستری

Le ciel est gris ce matin.
آسمان امروز صبح خاکستری است.
marronصفت

قهوه ای

Des chaussures marron en cuir.
کفش چرم قهوه ای.
roseصفت

صورتی

Les cerisiers sont roses au printemps.
درختان گیلاس در بهار صورتی هستند.
orangeصفت

نارنجی (رنگ)

Un coucher de soleil orange.
غروب نارنجی.
violet / violetteصفت

بنفش

La lavande est violette.
اسطوخودوس بنفش است.
clair / claireصفت

روشن (رنگی)

Un bleu clair très doux.
آبی روشن بسیار ملایم.
foncé / foncéeصفت

تیره (رنگی)

Un pantalon vert foncé.
شلوار سبز تیره.
zéroاسم مذکر (nm)

صفر

Il fait zéro degré ce matin.
امروز صبح صفر درجه است.
un / uneاسم مذکر (nm)

یکی

Un croissant et une baguette.
یک کروسان و یک نان باگت.
deuxاسم مذکر (nm)

دو

Deux cafés, s'il vous plaît.
دو تا قهوه لطفا
troisاسم مذکر (nm)

سه

Le bus passe dans trois minutes.
اتوبوس سه دقیقه دیگه میاد.
quatreاسم مذکر (nm)

چهار

Une table pour quatre personnes.
یک میز چهار نفره.
cinqاسم مذکر (nm)

پنج

Le marché est à cinq minutes.
بازار پنج دقیقه فاصله دارد.
sixاسم مذکر (nm)

شش

Six œufs pour la recette.
شش تخم مرغ برای دستور غذا.
septاسم مذکر (nm)

هفت

Je me lève à sept heures.
ساعت هفت بیدار می شوم.
huitاسم مذکر (nm)

هشت

Le magasin ouvre à huit heures.
ساعت هشت مغازه باز می شود.
neufاسم مذکر (nm)

نه

Il est neuf heures moins le quart.
ساعت یک ربع به نه است.
dixاسم مذکر (nm)

ده

Un carnet de dix tickets.
یک کتاب ده بلیط.
vingtاسم مذکر (nm)

بیست

Le dîner coûte vingt euros.
هزینه شام بیست یورو است.
trenteاسم مذکر (nm)

سی

Trente minutes de marche par jour.
سی دقیقه پیاده روی در روز.
cinquanteاسم مذکر (nm)

پنجاه

Le billet coûte cinquante euros.
قیمت بلیط پنجاه یورو است.
soixante-dixاسم مذکر (nm)

هفتاد

Ma grand-mère a soixante-dix ans.
مادربزرگ من هفتاد ساله است.
quatre-vingtsاسم مذکر (nm)

هشتاد

La limite est quatre-vingts kilomètres-heure.
حد مجاز هشتاد کیلومتر در ساعت است.
quatre-vingt-dixاسم مذکر (nm)

نود

Le train roule à quatre-vingt-dix kilomètres-heure.
قطار با سرعت نود کیلومتر در ساعت حرکت می کند.
centاسم مذکر (nm)

صد

Cent grammes de fromage, s'il vous plaît.
صد گرم پنیر لطفا
milleاسم مذکر (nm)

هزار

La ville a dix mille habitants.
این شهر ده هزار نفر سکنه دارد.
le premier / la premièreصفت

اول

C'est ma première visite à Paris.
اولین سفر من به پاریس است.
la moitiéاسم مؤنث (nf)

نصف

La moitié de la classe est absente.
نیمی از کلاس غایب است.
le quartاسم مذکر (nm)

یک چهارم

Il est trois heures et quart.
ساعت سه و ربع است.

A2

تلفن و اینترنت

27 کلمات
le téléphoneاسم مذکر (nm)

تلفن

Mon téléphone n'a plus de batterie.
باتری گوشیم تموم شده
le portableاسم مذکر (nm)

تلفن همراه

J'ai laissé mon portable à la maison.
موبایلم را در خانه جا گذاشتم.
le numéroاسم مذکر (nm)

شماره

Quel est votre numéro de téléphone ?
شماره تلفن شما چیست؟
appelerفعل

تماس بگیرید

Je t'appelle ce soir.
امشب بهت زنگ میزنم
rappelerفعل

تماس گرفتن

Il va vous rappeler dans une heure.
او یک ساعت دیگر با شما تماس خواهد گرفت.
le messageاسم مذکر (nm)

پیام

Laissez un message après le bip.
بعد از بوق پیام بگذارید.
le texto / le SMSاسم مذکر (nm)

پیامک

Envoie-moi un texto quand tu arrives.
وقتی رسیدی به من پیام بده
l'internetاسم مذکر (nm)

اینترنت

La connexion internet est lente ce soir.
اینترنت امشب کند است.
le wifiاسم مذکر (nm)

وای فای

Quel est le mot de passe du wifi ?
رمز وای فای چیست؟
le mot de passeاسم مذکر (nm)

رمز عبور

Choisissez un mot de passe sécurisé.
یک رمز عبور امن انتخاب کنید.
le siteاسم مذکر (nm)

وب سایت

Réservez sur le site officiel.
در وب سایت رسمی رزرو کنید.
l'applicationاسم مؤنث (nf)

برنامه

Téléchargez l'application de la SNCF.
برنامه SNCF را دانلود کنید.
téléchargerفعل

برای دانلود

Je télécharge le document.
من در حال دانلود سند هستم.
l'écranاسم مذکر (nm)

صفحه نمایش

L'écran de mon portable est cassé.
صفحه گوشیم خرابه
la batterieاسم مؤنث (nf)

باتری

La batterie se vide trop vite.
باتری خیلی سریع خالی می شود.
le chargeurاسم مذکر (nm)

شارژر

Tu peux me prêter ton chargeur ?
آیا می توانید شارژر خود را به من قرض دهید؟
le clavierاسم مذکر (nm)

صفحه کلید

Un clavier français est différent.
صفحه کلید فرانسوی متفاوت است.
le fichierاسم مذکر (nm)

فایل

Le fichier est trop lourd pour le mail.
فایل برای ایمیل خیلی بزرگ است.
la pièce jointeاسم مؤنث (nf)

پیوست

Voir la pièce jointe.
پیوست را ببینید.
imprimerفعل

برای چاپ

Imprimez votre billet ou montrez-le sur le portable.
بلیط خود را چاپ کنید یا آن را در تلفن خود نشان دهید.
le réseauاسم مذکر (nm)

شبکه

Il n'y a pas de réseau dans le métro.
هیچ سیگنالی در مترو وجود ندارد.
les réseaux sociauxاسم (جمع)

رسانه های اجتماعی

Elle passe trop de temps sur les réseaux sociaux.
او زمان زیادی را در شبکه های اجتماعی صرف می کند.
en ligneاصطلاح

آنلاین

On peut payer en ligne.
می توانید به صورت آنلاین پرداخت کنید.
allumerفعل

برای روشن کردن

Allume l'ordinateur, s'il te plaît.
کامپیوتر رو روشن کن لطفا
éteindreفعل

برای خاموش کردن

Éteignez vos portables pendant le film.
در طول فیلم گوشی های خود را خاموش کنید.
en panneاصطلاح

خراب / از کار افتاده

L'ascenseur est en panne.
آسانسور از کار افتاده است.
marcher / fonctionnerفعل

کار کردن (عملکرد)

Le wifi ne marche pas ici.
وای فای اینجا کار نمیکنه

جعبه ابزار تمرین